تبليغاتX
نارنگی

 

تجربه و تکرار  

تابوی  استفاده  از تجربه  و نظر دیگران تا جایی در جامعه امروز جلو رفته  که حتی در ریز ترین و شخصی ترین مسائل شخصی به شور و مشورت  در مورد آن پرداخته می شود . تجربه ی دیگران نه تنها که به عنوان یک نظر فرعی با جایگاه مشخص بلکه گاهی به عنوان اصل یک انتخاب یا اصلی ترین فاکتور یک  انتخاب در نظر گرفته می شود.

تفاوت  اصلی و فاحش بین وضعیتی که تجربه ی کسی به عنوان اصل در نظر گرفته می شود با زمانی که فردی تصمیم گیرنده در کنارش هست، در این است که  در وضعیت دوم موجودیت فرد مورد خطاب  تصمیم گیرنده تماما از بین می رود و تماما بی ساختار می شود، هر چند آفت های این وضعیت بسیار بیشتر از این یک مورد است اما در این وضعیت قیاس اتفاقا این آفت به مثابه فاکتور مثبت تلقی می شود .

اما دغدغه ی اصلی این متن  نه تنها فقط  شمردن معایب وضعیت اول بلکه به دست دادن تعریفی از  تجربه  و حد و حدود یک بزرگتر و دیگری است . به همین منظور در ابتدای امر نیازمند  یک تعریف انضمامی و مهم از « خود » هستیم .


برچسب‌ها: تجربه, تکرار, بزرگتر, عاشقانه

1 - The Girl with the Dragon Tattoo (2011)

2- Carnage (2011)

3- Women on the Verge of a Nervous Breakdown (1988) 

4- Bonnie and Clyde (1967)

5- Tetro (2009)

6- Inception (2010)

7- Shutter Island (2010)

8- Goodbye Lenin! (2003)

9- Wings of Desire (1987) 

10- The Lives of Others (2006)

11- Lust, Caution (2007) 

12- 3-Iron (2004)

در اوایل قرن بیستم میلادی باستانشناسان آلمانی شهر بابل را حفاری کردند آنها یکی از دروازه های کاشیکاری آن را تحت نام دروازه ایشتار به برلین برده و آن را آجر به آجر باز سازی کردند.

ایشتار از الهه‌های آشوری بود.

ایشتار همتای اینانای سومری‌ها و مرتبط با الهه سامیان شمال غربی یعنی الهه آستارتهاست. آنونیت، آستارته و آتارسامَین نام‌های دیگری برای ایشتار هستند. یکی از نگاره های این دروازه، اژدهایی می باشد که سمبل موفقیت و قدرت است .
در اسطوره‌ها او را ایزدبانوی نشاط عشق می‌دانند و همچنین رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان است.

به گونه ای گذر از این دروازه برای بابلیان، رفتن به سوی ناشناخته ها بود . اگر بخواهم حال خود را از آوار تاریخ بیرون بکشم ، دروازه ای باقی می ماند با نگاره های همین 12 فیلم .

سال نو مبارک .

چندی پیش تصویری را دیدم که دست به مقایسه ای جالب زده بود و هر کدام از مرورگرها را به یک نوع اسلحه نسبت داده بود .

مثلا Google Chrome  را به یک Gattling Gun  تشبیه کرده بود و در واقع نشانگر سرعت و قدرت بالای آن بود .

یا Opera  راا به یک Snipper Rifle تشبیه کرده بود که حاکی از قدرت و دقت بالای آن دارد.

و قسمت جالب تصویر تشبیه Internet Explorer به هفت تیری با لوله برگشته بود که کاری جز خود کشی ازش بر نمی آمد .

اما نکته هوشمندانه ای که طراح در نظر گرفته بود نمونه اسلحه ی تشبیه شده به فایر فاکس بود .

یک LWRC M6 PSD خوش دست که قابلیت نصب کلی تجهیزات اضافی بر روی آن وجود دارد .

تجهیزات اضافی مورد نیاز امروز ما بعد از مسدود شدن یکی پس از دیگری پروتکلهای ارتباطی از قبیل L2PT ، PPTP و SSTP قطعا جایگزینی برای آن است.

این تجهیزات جهت عبور از ف-ی-ل-ت-ر-ی-ن-گ می باشد .

جهت تهیه این اسلحه هم می توانید به اینجا مراجعه کنید .

Let's Fire- Download 


پ.ن :عنوان مطلب از عنوان فیلم به پیانیست شلیک کن ساخته فرانسوا تروفو برگرفته شده است .

بی شک تمام کسانی که به هر گونه ای با سینما، یا بهتر حداقل با نوعی سینما در گیر بوده یا هستند تمام خاطرات و بازمانده های تصویری هر فیلم را با کاراکتری به خاطر می آورند یا اگر کمی فیلم خور تر باشند  مونولوگ ها و دیالوگ هایشان را هم به انضمام تصویر می کنند . خلاصه گاه می شود که حتی تمام اضافات زمان زیستی پرت شده در آنرا فراموش و فقط لحظات سوبژکتیویته ی مثلا بر باد رفته و ...

تحریف صورت یک صدا

روز تولد به مثابه یک رخداد است . رخدادی که آدمی را وا می دارد که تمامی روزها و سالهای گذشته را گونه ای دیگر روایت کند .یعنی تمامی سالها را با محوریت همان فرد به یاد آورد .  اما برای من تولد ظاهری ژانوس گونه دارد، شامل یک حس کنجکاوی همراه با  خود آزاری هم هست که اگر این تولد شکل نمی گرفت گذشته را باید چگونه  می دیدم . حتی گذشته ای که در آن نبودم .

کوتاه می کنم، آل تولدت مبارک ....

 

 

چگونه آنان که به واقعیت رسیده اند گول خورده اند .

توهم زدایی، خود،  آخرین توهم است .

 

شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی

روز هشتم (ژاکو وان دورمال)

ظهر یکشنبه ی من  جدول نیمه تموم، همه خونه هاش سیاه ، روی خونه جغد شوم 

 دیوانه اي از قفس پرید (میلوش فورمن)

صفحه کهنه ی یادداشت های من گفت دوشنبه روز میلاد منه ، اما شعر تو می گه که چشم من تو نخ ابر که بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه

 درخشش ابدي یک ذهن پاك (میشل گندري)

 غروب سه شنبه خاکستری بود، همه انگار نوک کوه رفته بودند، به خودم هی زدم از اینجا برو، اما موش خورده شناسنامه ی من

شبهای زغال اخته ای من (وونگ کار وای)

عصر چهارشنبه ی من عصر خوشبختی ما، فصل گندیدن من، فصل جون سختی ما

 پاریس، تگزاس (ویم وندرس)

روز پنج شنبه اومد، مثل سقاهک پیر ، رو نوکش یه چیکه آب گفت به من  بگیر بگیر

مترسک (جري شاتزبرگ)

جمعه حرف تازه ای برام نداشت ، هر چه بود پیش تر از اینها برام گفته بود

 سامورایی (ژان پیر ملویل )

 روزها - فرهاد مهراد